سفره دلت

متن مرتبط با «دیالوگ نویسی در نمایشنامه» در سایت سفره دلت نوشته شده است

شیر مادر جانشین ندارد!

  • نیلوبلاگ

    بهزیستی نوشته بود: شیر مادر، مهر مادر، جانشین ندارد. شیر مادر نخورده، مهر مادر پرداخت شد پدر یک گاو خرید و من بزرگ شدم! اکبر اکسیر...

    ادامه مطلب
  • دیالوگ نویسی

  • نیلوبلاگ

    از تمرین های کارگاه نویسندگی دوره! من و تلفن - تلفن جان، میشه یه لطفی بکنی و یه خبر از یار بیاری؟ + می بینم که محتاج من شدی الان. یادت که نرفته دل از باد صبا می بردی که از دلت، که لای گیسوی پریشون یار گیر کرده بود، برات خبر بیاره؟ - یادم که نرفته... اما دوره سعدی و حافظ دیگه گذشته! باد صبا توی این تهران از خدا بی خبر از کجا بیارم آخه من؟ + این یه دفعه باشه. اما دیگه مزاحمم نشیا! آفرین بچه خوب! حالا شماره ش چنده؟ - نمی دونم. شماره نمیده که بار پدر سوخته! این همه تکنولوژی و پیشرفت به چه دردی میخور...

    ادامه مطلب
  • چقدر تنهاست...

  • چرخش پنکه در میان سرم

  • نیلوبلاگ

    چشم هایش به سقف خیره بود. پنکه سقفی، غیژ غیژ می چرخید. لحظه ای از خودش پرسید اگر روی سرش بیفتد به چند قسمت مساوی و نامساوی تقسیم می شود؟ تصمیم گرفت امتحان کند!...

    ادامه مطلب
  • می نویسم، می نویسی، می نویسد

  • نیلوبلاگ

    به راستی مرد ها، نمی نویسند، مگر وقتی که هیچ کس به حرف هاشان گوش نمی دهد. برای همین می نویسند؛ شاعر ها را می گویم....

    ادامه مطلب